مورچه کوچک است. فقط راه می رود. ده بار از دستش می افتد اما خسته نمی شود.
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.
فروغ فرخزاد
مورچه رفت
جای دگر[باش]
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت توسط مورچه
|
این مورنوشته های مورچه ای است نامرئی که دگرباش است. تنهاست و تنهائی اش را دوست دارد هر چند دیگران ندارندش. برای اینکه بدارندش می خواهد بگوید مورچه کوچک است. فقط راه می رود. ده بار از دستش می افتد اما خسته نمی شود. آزارش به یک آدم هم نرسیده. خانه ای نیست بدون مورچه. مورچه همدم صاحب خانه است. اگر مورچه نبود رج چه کسی را می گرفتی تا به سوراخ ش برسی و سرنگ ات را بگیری تا نفت، آن سرمایه ی سبز ملی - شاید سفید - را بپاشی؟ نوازشم نکن مرگ را نمی خواهم. نگاه کن زندگی کردن ام را.